سلام عزیزان
من اومدم با یک سپید دیگه
این شعر باز آفرینیِ سرگذشت زندگیِ سیلویا پلات و تِدهیوزِ
تا دوباره
زاییده شدیم از تهوع کلاغ
تا
دوئلی با گاز مونوکسیدکربن
گوشواره هام که ربوده شود
بریزد خونی گردنت را و
بالا که بیاوری ام
فردا تمام روزنامه ها
زنی را منتشر می شود
تا فاحشه ای باشم
که سنگسار نشد.
بیرون بزنم از خط هـــــــــــاااااااایِ شعری که
شاعرت 35 سال شاعر نبود وُ
چه شاعرانه سرودم *
لا به لای همین سطر
خونی دلمه شده
اتفاق افتادنم را کلنجار می رود
بی که روزنامه ها
تکه ها ی زنی باشند از من
آسفالت را چماله می شوند .
سارا گرجی۱۳۸۷

سلااااااااااااااااااام
می دونم که همتون دلتون واسم تنگیده بود ![]()
ولی مهم اینه که الان اومدم
این پست دو تا سپید می ذارم
این دفعه بیشتر به نقدتون احتیاج دارم
پس حتمن نظرتون رو برام بنویسید
ممنون
۱)
حوالیِ من
تا
حدود تو
مماس لبی ست روی گونه ات
اندازه ی آغوشم را بزن
برای پاپوش کم باشد
نباشد
دست نمی خورم
مگر به دست هات
اصلن کجا ؟
شبیه من
تو ندیده اند
که حرامم برای بوسیدن
به بهانه ی شاعر نبودنت
***
مظنون شعر نمی شوی آدم
دار به گردنم باد
اگر
از سیب سنگین تر باشم
۲)
بکارتم را هر شب
پیرزنی نَنگِ آینه می شود
رژی که بماسد لبم را
جوانت نمی کند
تف به آینه گونه تَر می کند
لعنت به تو که تا می خورد
صورتم را چروکیده میان خطوط
حتی عروسک بازی از سرم می اُفتد
سارا گرجی ۱۳۸۶

