یه هفته بود خواب نداشتم . شعر می خواست بیاد ولی نمی اومد . امشب دیگه یه جورایی بالا آوردم
دو تا شعر نوشتم که فقط یکیش رو می ذارم .
من همیشه منتظرتون هستم
تا بعد
حل نمی شوی
که در این فنجان قهوه
به سلامتی ات ودکـــــا بنوشم
بر اندیشه ام که بنشینی
با دود سیکار بیرون می کشم ات
تا آنجا
که جایی برای نشستن ام نیست
اصلن
من را بزن بیـــــــــــــرونــــــــــــــــــــــــــــ . . .
می خواهم در این قهوه ی سرد
به سلامتی عصرهای پنج شنبه
ودکـــــــا بنوشیم !