سلام عزیزان
من اومدم با یک سپید دیگه
این شعر باز آفرینیِ سرگذشت زندگیِ سیلویا پلات و تِدهیوزِ
تا دوباره
زاییده شدیم از تهوع کلاغ
تا
دوئلی با گاز مونوکسیدکربن
گوشواره هام که ربوده شود
بریزد خونی گردنت را و
بالا که بیاوری ام
فردا تمام روزنامه ها
زنی را منتشر می شود
تا فاحشه ای باشم
که سنگسار نشد.
بیرون بزنم از خط هـــــــــــاااااااایِ شعری که
شاعرت 35 سال شاعر نبود وُ
چه شاعرانه سرودم *
لا به لای همین سطر
خونی دلمه شده
اتفاق افتادنم را کلنجار می رود
بی که روزنامه ها
تکه ها ی زنی باشند از من
آسفالت را چماله می شوند .
سارا گرجی۱۳۸۷

