دوستان من منتظر نقدهاي ارزشمندتون هستم
حتمن نظرتون رو در مورد شعر بهم بگيد
1)
و خدا عقلم را جا گذاشت...
در سرخي لبی
كه آرام
ديوانگی ام را لبخند زد
خواستم بپرسم
تو كيستی كه سالهاست روسری ات را در باد ميرقصم
كه تا نمي دانم كجا؟
آنقدر روي اعصاب شهر راه رفتی
كه سر به نيستت كرد
2)
خيابان راهش مي رفت
كه ميدان دورش زد
ولگردی اش را بساط كرد
تا سيگار مزه دهد
سيگار چنان لبش را پك زد
كه تا ميدان بعدی محبوبش هوار شد
***
دختر
اصلن
چه جای خواب است
كيسه ای از پارچه های ارغوان
كه پاپوشت شد
سارا گرجی۱۳۸۵
